مرضيه محمدزاده
1048
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
گويم حكايت از بدنت يا كه از سرت ؟ يا از عيال بىكس و غمديده خواهرت ؟ 2 در كربلا چو قافلهى غم گشود بار * از غم هزار قافله آمد در آن ديار آمد هلال ماه عزا ، در عزا شدند * بدران آسمان ولايت هلالوار نيلى شد از عزا رخ گلگون اهل بيت * رويش سپيد باد سپهر سياهكار لشكر همى رسيد گروه از پى گروه * دشمن همى ستاد قطار از پى قطار شاه حجاز را ز وفا كس نشد معين * مير عراق را ز جفا كس نگشت يار استاد بهر خوارى يك شه هزار خيل * آماده بهر كشتن يك تن دو صد هزار از مويه رفت از دل اهل حرم شكيب * از گريه رفت از تن آل نبى قرار آن دم كه راه آب بر آن فرقه بست خصم * آفاق پر شرر شد و افلاك پر شرار لب تشنه گشت آل نبى وز برايشان * آبى نبود جز دم شمشير آبدار خوردند آب از دم شمشير و تير خصم * پيران سالخورده و طفلان شيرخوار آن دم بر اهل بيت نبى كارزار شد * كآماده گشت سبط نبى بهر كارزار اصحاب با وفايش ز هر سو به هر طرف بگرفت بهر يارى او نقد جان به كف 3 چون زد به دشت كرب و بلا شاه دين عَلَم * آمد به جان آل عبا زان علم ، الم گيتى لواى كفر كند تا به دهر راست * از كين نمود رايت شرع رسول خم با كافران گمان نبرم كفر آن كند * كان قوم بىحقوق به شاهنشه امم آوردش از حجاز و مخالف عراق و ز آن * شور و نوا حصار عرب راست تا عجم تازان به سوى مهلكه انصار پى به پى * غلتان به خاك مهلكه اصحاب دم به دم بر سر كسش نمانده به جز تيغ اشقيا * در بر كسش نمانده به جز نيزهى ستم چون چار موج كشتىِ بىبادبان حسين * مايل شدش سفينهى هستى سوى عدم مصحف نگر ، كه سامرى امّت از جفا * اصل و اساس هستى او كرد منهدم عيسى ببين كه از ستم فرقهى يهود * گرديد پارهپاره تن او به دار غم اين حسرتم كشد كه بهين نجل بو تراب لب تشنه جان سپرد به نزد دو نهر آب 4 چون اذن جنگ اكبر زيبا جوان گرفت * آتش به خرمن همه پير و جوان گرفت